امروز بعد از ظهر با دوچرخه به نانوایی رفتم . در وسط راه کسی مرا صدا زد و تا برگشتم ببینم کیه کنترلم را از دست دادم  و در جوی آب یا به قول خودمون جوق! افتادم و علاوه بر لجنی شدن بدطور زخمی شدم. دماغم خون آمد و لبم ورم کرد. به قول بابام شانس آوردم که دندانهایم خرد نشدند.