جشن الفبا

ساعت ۴بعد از ظهر روز چهارشنبه ۱۵/۲/۸۹ جشن الفبای ما( کلاس اول الف)با حضور خانم پورموسوی معلم دلسوزما و آقای جورابچی مدیر مدرسه برگزار شد.کیک بزرگی همراه با جوایزی بر روی میز گذاشته بودند. آهنگ زیبایی بر زیبایی جشن اضافه کرده بود. بعد از تبریکات مدیر و خانم معلم مهربان به هر کدام از ما تقدیرنامه و یک ساعت مچی دادند.

عکس زیردر همین جشن گرفته شده است. از راست من(رضا)،احمدرضا، محمدمهدی وفردین .

 

معلم خوبم روزت مبارک

امروز روز معلم است. از چند روز پیش خود را آماده چنین روز مهمی کرده ام تا از خانم معلم خوبم خانم پورموسوی تشکر و قدردانی کنم. ظهر به اتفاق مامان و بابا به مدرسه رفتیم و با تقدیم گل و شیرینی و هدیه ای ناچیز این روز را گرامی داشتیم.

امیدوارم همه معلمان به خصوص خانم معلم مهربان ما همیشه سالم و تندست باشند و ما بتوانیم همیشه قدردان آنها باشیم.

باز هم شیطنت

دیروز چهارشنبه ساعت دوم  پای تخته رفته بودم تا دیکته بنویسم. وقتی کارم تمام شد با شیطنت بالا و پایین پریدم که ناگهان سرم به گوشه فایل خورد و خون از سر و رویم سرازیر شد... یله ! موقع ورجه ورجه کردن سرم شکسته بود. خانم معلم که با تعجب نظاره گر احوالم بود سریع مرا به دفتر برد و در آنجا سرم را پانسمان کردند همان جا نیز به خانه تلفن کردند ولی پدر و مادر هر دو سر کار بودند. به همین خاطر آقای مدیر مرا با ماشین خود به خانه مادربزرگ برد.

البته چند روز قبل هم یواشکی دست به پلو پز زده بودم که دستم بد طوری سوخته بود