تابستان من
1- خرداد ماه کارنامه خود را گرفتم .خدا را سپاس که در بهترین سطح کلاس سوم را پشت سر گذاشتم. جا دارد از خانم مقدم معلم دلسوزمان تشکر کنم.
2- پدرم دوچرخه زیبایی برایم خرید و من با ذوق و اشتیاق شب و روز! با دوستانم در خیابان ها دور می زدم. اما مدتی است که پدرم زمان خاصی برای دور گذاشته و آزادی چند ماه قبل را ندارم.
3- پدرم تعیین کرده که روزی پانصد تومان پول تو جیبی توست. اما دیگر کاری به خرج دوچرخه و خریدا های جشن تولد و غیره ندارم من هم مجبورم پس انداز کنم تا خوب استفاده کنم.
4- روز یکشنبه مادر بزرگ و عمو عزیز و عمه ام عازم کربلا شدند.
5- چند هفته ای که با کمک پدرم شب هاقصه های هزار و یک شب را می خوانم و لذت می برم.
6- روز پنج شنبه ول تیرماه عازم تهران شدیم تا مدتی پیش خاله و دایی باشیم و از آن طرف به ازنا برویم. البته پدر نیامد و تنها ما را به فرودگاه رساند. چون گرد وخاک بود احتمال لغو پرواز بود اما پس یک ساعت تاخیر پرواز انجام شد.
التماس دعا..
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت توسط رضا احمدی مهر
|
سلام