مسافرت به ازنا...
روز چهارشنبه ساعت ۶صبح آماده ی رفتن به مسافرت شدیم.حتما می پرسید این وقت سال کجا به سلامتی سفر کردید؟ خونواده ی مادریم در ازنا زندگی می کنند ودر این موقع از سال هم خدا را شکر اتفاق خوبی که برایمان پیش آمد عقد خالم بود که برای مراسم به ازنا سفر کردیم وساعت ۳۰/۱دقیقه بعدازظهر به ازنا رسیدیم واز دیدن ما همه خوشحال شدن. البته غیر از ما خانواده ی ( دایی مجتبی از تهران- خاله طاهره از کرج) اومدن و خوشحالی من هم دوبرابر شد. چون در این مسافرت هرچند کوتاه بودولی ارزش داشت که پسر خالم(محمدجواد) و پسر داییم(علی) را دوباره ببینم وبا اونها بازی کنم.بالاخره روز پنج شنبه ساعت ۱۱صبح خاله طیبه وآقا دامادبه عقد هم درآمدند. این آقا داماد خوشبخت هم مثل بابام خوزستانی واهل شوش.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط رضا احمدی مهر
|
سلام