روز سه شنبه به خانه دایی مجتبی در تهران رفتیم. در آنجا جمعمان جمع شد و علی پسر دایی هم به بازی ما پیوست. فردای آن روز ساعت 3بعد از ظهربا ماشین های آقا مجید و دایی مجتبی به طرف حرم امام (ره) حرکت کردیم. به بهشت زهرا که رسیدیم ابتدا جهت قرائت فاتحه به سمت یادمان شهدای هفتم تیر رفتیم و برای شهید بهشتی ، رجایی و باهنر فاتحه خواندیم. بعد از آن به قطعه هنرمندان رفتیم .من بین آن همه هنرمند، آقا غلام! ( کیومرث ملک مطیعی) را شناختم و یاد فیلم های او افتادم. مردم زیادی آنجا بودند و همه با لحن خاصی هنرمندان را به هم نشان می دادند و افسوس می خوردند. هوا خیلی گرم بود و تفاوت چندانی با خوزستان نداشت! به این دلیل آنجا را ترک کردیم و راهی حرم شدیم. حرم امام با سال های قبل متفاوت بود. گنبدش سفید شده بود و به خاطر ساخت و ساز راههای ورودی تغییر کرده بود. به مرقد که رسیدیم دسته جمعی فاتحه خواندیم. پس از زیارت امام به خانه یکی از آشنایان که ما را برای صرف شام دعوت کرده بود رفتیم. در آنجا هم دوست دیگری به نام محمدحسین پیدا کردم و چند ساعت بازی کردیم و پدر آسانسور را درآوردیم!! موقع اذان مغرب با سایر مردهای خانه به حسینه محل رفتم و نماز جماعت خواندیم . ظاهرا کمبود مکبر داشتند. پدرم از من خواست که مکبری کنم اما حقیقت خجالت کشیدم و قبول نکردم. بعد از صرف شام دوباره به خانه دایی برگشتیم.

و بلاخره اینکه امروز ( جمعه )ساعت 8پدرم به اهواز برگشت البته نزدیک بود به دلیل گردوخاک پرواز لغو شود ولی با یک ساعت تاخیر پرواز انجام شد و پدر به خانه برگشت. .

تهران -  ۱۰ تیرماه ۱۳۹۰