روز دوشنبه 30 خرداد به اهواز رفتیم و از آنجا عازم تهران شدیم. با وجود تکان های عجیب و غریب هواپیما که کمی دلهره آور بوداما به هر حال خدا رو شکر رسیدیم. از فرودگاه با آژانس به خانه خاله ام در کرج رفتیم. حسابی آنجا خوش گذشت هر چند مجبور شدم به خاطر آرپاتمان درجه جنب و جوش را کم کنم و بیشتر با محمدجواد پلی استیشن بازی کنم. روز پنج شنبه به اتفاق مادر بزرگ که روز چهارشنبه از ازنا آمده بود با ماشین آقا مجید رهسپار شمال(چالوس) شدیم. جاده چالوس کوتاه اما بسیار خطرناک و پیچ درپیچ بود. ورودی چالوس  آقای محمودی دوست و همکار پدرم  منتظرما بود و ما با راهنما او به خانه شان رفتیم. باران که وسط راه  شروع شده بود شدید تر شد و تا دو روز دیگر  ادامه داشت. بعد از ظهر پنج شنبه که آسمان کمی نفس کشید و باران قطع شد همگی به کنار دریا که نزدیک خانه محمودی بود رفتیم. جالب اینکه مدرسه ای که آقای محمودی در آن تدریس می کند همان جا بود و تنها یک فنس مدرسه را از دریا جدا می کرد و ما از طریق مدرسه به لب دریای طوفانی خزر رفتیم.

بعد از ظهر روزجمعه هوا باران کاملا قطع شد و ما به منطقه توریستی نمک آبرود رفتیم. خواستیم تله کابین سوار شویم که بخاطر بارندگی تعطیل بود. در آنجا بخاطر جنب و جوش زیاد اندکی مواخذه و تنبیه شدیم!

روز شنبه صبح دوباره به نمک آب رود رفتیم و سوار تله کابین شدیم  و ما را به قله کوه برد زیبایی و هیجان آن قابل توصیف نیست. نیم ساعت در بالای کوه ماندیم و از مناظر زیبا آن لذت بردیم و سپس برگشتیم و به طرف ساری حرکت کردیم و به خانه خانواده محترم و مهربان  اسماعیلی (پدر خانم آقای محمودی) رفتیم. ناهار را آنجا خوردیم و ساعت ۶ بعدازظهربه خانه ییلاقی آنها در روستای زیبای «اتو» در بالای کوه رفتیم. از مسیر جنگلی و زیبا گذشتیم و به این روستای رویایی که به جنگل های اطراف احاطه داشت رسیدیم . شب سرد اما رویایی ای را در آنجا گذراندیم. فردای آن روز( یکشنبه) ساعت ده بعد از خداحافظی از خانواده  مهمان نواز محمودی و اسماعیلی  از طریق جاده فیروزکوه به تهران برگشتیم و بعد توقفی کوتاه در خانه عمه مادرم در تهران به کرج بازگشتیم.

 کرج - ششم مرداد۹۰