سه شنبه شب عروسی یکی از بستگان دعوت بودیم. شب عموحسن در شکم احساس ناراحتی کرد و به بیمارستان رفت از آنجا او را به ماهشهر اعزام کردند فردا صبح من و بابام به ماهشهر رفتیم عمو علی و عمو حسین و شوهر عمه و ننه و...همه آنجا بودند ظهر بابام اینا او را از بیمارستان عمومی بیرون آوردند و بیمارستان خصوصی بردند معلوم شد آپاندیس است و او را عمل کردند.

راستی این روزها سخت نماز خوان شده ام و نماز میخوانم و حتی شب ها به مسجد می روم تا باد چنین بادا....