باز هم شیطنت
دیروز چهارشنبه ساعت دوم پای تخته رفته بودم تا دیکته بنویسم. وقتی کارم تمام شد با شیطنت بالا و پایین پریدم که ناگهان سرم به گوشه فایل خورد و خون از سر و رویم سرازیر شد... یله ! موقع ورجه ورجه کردن سرم شکسته بود. خانم معلم که با تعجب نظاره گر احوالم بود سریع مرا به دفتر برد و در آنجا سرم را پانسمان کردند همان جا نیز به خانه تلفن کردند ولی پدر و مادر هر دو سر کار بودند. به همین خاطر آقای مدیر مرا با ماشین خود به خانه مادربزرگ برد.
البته چند روز قبل هم یواشکی دست به پلو پز زده بودم که دستم بد طوری سوخته بود![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط رضا احمدی مهر
|
سلام