فضولی
عجب گیری کردیم. آدم نمی تونه اشتباه کنه . فقط خدا می دونه خودشون زمانی که بچه بودند چقدر فضولی می کردند حالا به من گیر می دهند. آها....قضیه را نگفتم چند روز پیش رفتم قیچی را بیارم خواستم تیزی اونو امتحان کنم یه ذره فقط یه ذره به اندازه یه بند انگشت از ابروهایم را قیچی کردم. آخ... چشمتون روز بد نبینه که چه بلایی به سرم آمد از یک طرف خجالت می کشیدم برم مهد کودک و از طرف دیگه باید غر زدن های مامانم را تحمل می کردم.ولی هرچی بود گذشت. (۴ بهمن ۸۷)
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت توسط رضا احمدی مهر
|
سلام