دهان چسب گرفته...
این روزها همه به من گیر داده اند که زیاد حرف می زنم.
دیروز بعد از ناهار بابا خواست استراحت کند و من بی توجه به اخطارهای او مشغول حرف زدن و آواز خواندن بودم. هی می گفت: آقا رضا... یواش تر...
ولی من اصلاً توجه نمی کردم. یک دفعه ای دیدم بلند شد و چسب پنج سانتی آورد و دور تادور دهانم را چسب زد.![]()

سلام